خیلی وقته اینجا ننوشتم....برام سخت بود...به هر حال من اومدم با یه شروع دوباره...
سرحال..شاد... و پرانرژی....![]()
فقط چون طولانی مدته دور بودم...نمیتونم راحت بحرفم و بتعریفم از شرح احوالات اینجانب!
امشب برای اولین بار شیفت شبم....اگه بدونید که چقدر استرس دارم...نمیدونید!!!![]()
اخه کلا بیمارستان اکبر ابادی برای من خوف هست چه برسه به شبش....برام دعا کنید...![]()
جواهرخانه
كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است
ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است
خلق دلسنگاند و من آيينه با خود ميبرم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است ميبارد! فراواني بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس ميدهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است
بر سر خوان تو تنها كفر نعمت ميكنيم
سفرهات را جمع كن اي عشق مهماني بس است!
استاد فاضل نظری
آخ که روحم جلا گرفت با این غزل![]()
برچسبها: حرفهای من

